تبليغاتX
شکار و طبیعت
مجموعه ای کامل از مطالب شکار و طبیعت
 گالری سلاح 1

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در یکشنبه 23 بهمن1390  |
 ببر مازندران

وقتی نام ببر در ایران برده می شود بی اختیار هر ایرانی وطن دوستی ببر مازندران را به یاد می آورد. سلطان گربه سانان ایران..ببر ایران امروز به افسانه ها پیوسته است.به روزگارانی نه چندان دور در پهنه ای به وسعت جنگل ها و بیشه زارهای گیلان و مازندران از آستارا تا نواحی ترکمن صحرا ببر ایران قدرت بلامنازع محسوب می شد. عملکرد ناصواب آدمیان در آن وسعت پهناور چنان عرصه را بر این گربه بزرگ ایران زمین تنگ کرد و قلمرو زیستی او را محدود نمود که ناچار به ترک بوته زارها و نیزارها شد(محیط زیست طبیعی و مورد علاقه ببر که توسط انسان ها نابود شد). هیچ از خود سوال کردید چه بلایی بر سر این حیوان زیبا آمده است؟ اگر چندین دهه قبل را مجسم کنید در آن زمان دشت های مازندران را جنگل های دشتی می پوشاند و به سختی می توانستیم آسمان را شاهد باشیم ولی حالا نیزارهای گرگان را خشکانیده ایم و اراضی را به کشتزار تبدیل نمودیم ناآگاهانه تیشه به ریشه زیستگاه زدیم خلاصه اینکه ببری که در زمان زیمان می بایست در این نیزارها زیست نماید تا توله آن از گزند مورچه ها در امان باشد با از بین رفتن این نیزارها نتوانست به حیات خود ادامه بدهد و نسل آن از بین رفت. کوچ اجباری این جانور بزرگ به ارتفاعات جنگلی رقابتی نابرابر در میان او و سایر گوشتخواران جنگل های مرتفع ایجاد کرد چرا که گوشتخواران دیگر به نوع شکار در جنگل های انبوه و مرتفع عادت داشتند و طبیعتاً در سفره مشترک شکار یعنی چرندگان (به ویژه گراز که غذای اصلی ببر بود) نصیب و بهره اصلی آن رقیبان بود. نسل ببر که از زیستگاه اصلی خود به تدریج عقب نشینی کرده بود از سویی به علت شکار بی رویه در معرض خطر بود و از طرف دیگر به دلیل حمله گاه و بی گاه به گاو و گوسفندان روستاییان به دلیل گرسنگی، بغض و کینه صاحبان احشام تلف شده متوجه ببر مازندران می شد آنان با طعمه های سمی موجب هلاکت تعداد اندک باقیمانده از گروه بزرگ ببرها شدند.

اين "گربه" بزرگ و زيبای ايرانی بيش از 40 سال است که به احتمال نزديک به يقين نسلش در ايران منقرض شده است. گرچه هر از چند گاه خبر برخورد با ببردر بيشه های مازندران در بين ساکنان برخی روستاهای آن خطه اميدی را در دلها زنده ميکند, افسوس که هيچ رد , اثر يا نشانی که دال بر مستند بودن اين خبرها باشد بدست نيامده و متاسفانه اين نوع اخبار را ميتوان تنها بعنوان خطای ديد و يا شايعه تلقی کرد. زنده ياد کريم کشاورز در کتاب تاريخ گيلان وقتی ددان موجود در شمال را برمی شمارد ببر هم جزو آنهاست. و کتاب فوق در سال 1347 شمسی به چاپ رسيده است. يعنی 40 سال پيش هنوز ببر در جنگلهای شمال ايران وجود داشت, و يا اينکه تازه منقرض شده و کسی از اين فاجعه محيط زيستی با خبر نبوده. درباره آخرين ببرهای مازندران که ديده شده دو روايت وجود دارد که هر دو غم انگيز است, اولی ببری است که در سال 1332 در بیشه ای نزدیک و مشرف به روستای آق قمیش در ۱۰ کیلومتری شرق کلاله بر سر راه مینو دشت ــ بجنورد، توسط شکارچی حرفه ای به نام سروان احمد هنرور شکار شد. احمد ميرزاده, شاعر و نويسنده نوجوانان, در کتابی به نام " ببرها هنوز نعره مى كشند" درباره اين ماجرا نوشته است. و دومی در سال 1338 ببری با رنگ حنايی مايل به قرمز با خطوط پهن سياه‌رنگ در ارتفاعات جنگلی شمال ايران توسط يک شكارچی محلی کشته شد.

تصویر زیر مربوط به ببر مازندران در سال 1912 میلادی میباشد. این تصویر توسط سربازان روسی گرفته شده که در بخشهای خراسان و گرگان این ببر را شکار کرده بودند. برخی از کارشناسان این تصویر را متعلق به ببر مازندران نمی دانند و استنباط آنها ظاهر ببر و تفاوتهای تئوریک با ببر مازندران را دلیل قرار میدهند ولی تاکنون مدرکی دال بر رد این تصویر وجود نداشته است. این تصویر در بسیاری از سایتهای روسی دیده میشود و محل شکار را در خراسان شمالی و گاهی نیز در مناطق گرگان ذکر کرده اند.

 

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در سه شنبه 17 آبان1390  |
 محافظین از یاد رفته حیات وحش
مطلب ذیل در هفته نامه صدای گلپایگان به چاپ رسیده و در شماره های آتی مجله شکار نیز درج خواهد شد.

محافظين از ياد رفته حيات وحش

(امان صیادی)

 با گذشت زمان شاهد برخي  جنايات زيست محيطي و متاسفانه انقراض گونه هاي ارزشمند حيات وحش ايران همچون ببر مازندران، شير ايراني و ... که از حدود 40 يا  50 سال قبل, ديگر کسي حتي ردپايي از اين موجودات نديده است بوده ايم  و امروزه نيز علیرغم تلاشهای فراوان سازمان حفاظت از محیط زیست و محیط بانان شاهد گونه هاي در حال انقراض ميباشيم که  از جمله ميتوان به يوز ايراني و پلنگ ايراني و برخي گونه از پرندگان و ... اشاره نمود.

اگر نظر برخي مردم بي اطلاع را در اين مورد خواسته باشيم قطعاً باني اين تخريب و نسل کشي را شکارچيان ميدانند و هيچ گاه اسمي از شکارکشها و قاچاقچيان پوست و شاخ و ... به ميان نمي آورند.

انجمن ها و تشکلهاي مردمي مختلفي که متاسفانه برخي اعضاي اين انجمنها را انسانهاي ناآگاه به حيات وحش و محيط زيست تشکيل ميدهند شکل گرفته اند و شکارچيان را باعث و باني تمام اين جنايات مي دانند و چشم و گوش بسته به مخالفت با شکار و شکارچي گري برخواسته اند.

در اين مبحث به علت اينکه خود از زمره شکارچيان هستم و برايم افتخاري نيز مي باشد سعي نموده ام هيچ حمايت بي جايي از شکارچيان نکنم و حقيقت را بيان کنم.

درابتدا به تاریخچه حفاظت حيات وحش در محيط زيست ايران می پردازیم.

همه ما از تاريخچه سازمان حفاظت از محيط زيست آگاهیم، مگر نه اين که اين سازمان ابتدا در سال 1348 توسط چند شکارچي دلسوز و حقيقي با عنوان کانون شکار شکل گرفت و از جمله انجمنهاي مردمي بود و به حفاظت و نگهداري وحوش همت گماشت؟ پس از طي مراحل و تحليل هاي بعدي به مرور اين انجمن مردمي با گذشت سالها امروزه به يک سازمان رسمي در کشور تبديل شده است و با جدّیت به کار خود مشغول است .

شاهد بوديم که در سال 1387 در يکي از مناطق حفاظت شده کشور يکي از محيطبانان قهرمان و دلسوز دو شکارکش که از هر نوع جنايتي کوتاهي نميکردند را از پاي در آورد (گفته میشود که اين دو شکارکش سفارش هر نوع گوشت شکاري را براي فروش       مي پذيرفتند)  البته شکار يک حيوان هيچگاه با خون يک انسان برابري نمي کند اما اين قضيه روح بلند و طبيعت دوست يک انسان را اثبات مي نمايدکه از زمره شکارچيان است. در سالهاي اخير شاهد بوديم که شخصي به عنوان طبيعت مرد ايران معرفي گرديد که روزی شکارچي بوده  است.

متأسفانه در همين سالهاي اخير با وجود بحران انقراض برخي گونه ها  همچون پلنگ، برخي شکارچيان تروفه خارجي درخواست صدور پروانه شکار اين موجودات را مي نمايند.

 از اين قضايا که بگذريم به برخي موارد ديگر برخورد مي نماييم که باز هم حضور شکارچيان در صحنه را ملزم ميدارد به عنوان مثال  چندي قبل کشاورزان شهرستان سراب، تابعه استان آذربايجان شرقي از حضور خرگوشها در منطقه و کثرت جمعيت آنها اعلام شکايت کردند و اظهار داشتند باعث تخريب باغات و زمينهاي زراعتي ايشان شده اند. با بررسي به عمل آمده از سوي سازمان و تاييد صحت گفته هاي کشاورزان سازمان تصميم گرفت با رها سازي چند قلاده گرگ که به گفته برخی منابع این گرگها را از يک کشور خارجي به قيمت گزافي خريداري و وارد نموده بود اين معضل را برطرف نمايد که متاسفانه شاهد بوديم که اين گرگها نه تنها مشکل کشاورزان را حل نکرده بلکه براي عامه مردم آن منطقه مشکل ساز واقع گردیدند چرا که خوی و رفتار این گرگها بیش از آنکه شکاری و عامل کشتن خرگوش و سایر حیوانات موذی باشد، نشانه هایی از هار بودن و حتی حمله به اهالی بومی در آنها گزارش شده بود. حتي به کشاورزان حين تردد در مزارع نيز هشدارهايي داده شد و گفته میشودکه سازمان براي شکار اين گرگها جايزه تعيين کرده بود.

اما سوال اينجاست که اگر اين امر بر عهده شکارچيان بود چه اتفاقي ميافتاد ؟

شايد به جاي پرداختهاي گزاف و ايجاد مشکلات بزرگ (حمله اين گرگها به انسان) و عدم رفع مشکل اصلي يعني خرگوشها، ميتوانست با صدور پروانه شکار اين حيوان براي اقليتهاي ديني و يا حتي شکار تشويقي به عنوان مثال براي هر خرگوش مبلغي مشخص ميگرديد و به شکارچي پرداخت ميشد اين مشکل بسيار بسيار کم هزينه تر و بهتر و زودتر حل ميشد.

از اين قبيل مشکلات امروزه در این وادي فراوان داريم اما خود قضاوت کنيد:

(( آيا محافظين از ياد رفته حيات وحش شکارچيان نيستند؟؟؟؟؟ )) البته اين جمله بدان معنا نيست که مسئولين زحمت کش سازمان بايستي کنار زده شوند و فقط شکارچيان در راس قرار گيرند بلکه مسئولين سازمان مي بايست گاهي اوقات به جاي تکيه بر علم مطلق از تجربه هم بهره مند گردند.

به عنوان مثال در سال گذشته شاهد اقدام تحسین برانگیزی از سوی مهندس ابراهیمی کارنامی، مدیریت محیط زیست استان فارس و رئیس پارک بمو بودیم که ایشان طرح مبارزه با بره گیری در فصل زاد آوری را با همیاری شکارچیان منطقه و اهالی بومی به اجراء گذاشت و نتیجه بسیار مطلوبی بدست آمد. حتی برخی از قاچاقچیان بره ها را نیز به این طرح دعوت و سپس از آنها تقدیر به عمل آورد.

 

همچنین یکی دیگر از علاقمندان به شکار در این استان که گهگاه با پروانه شکار اقدام می کند، درباره لزوم استخدام افراد بلد و محلی گفت: "شکارچی ها و بره گیر هایی که پارسال به همت آقای کارنامی جمع شدند و جلوی بره گیری را گرفتند افرادی «بلد» بودند به این معنا که می دانستند بره گیر چه ساعت و در کجا اقدام به این کار می کند، آنها به خوبی راه های کوهستانی و منطقه را می شناسند. اما شکاربانی که از لار به اینجا آورده شده هنوز با این مسیر ها آشنا نیست، پارسال همکاری خیلی خوبی اداره محیط زیست با مردم داشت و به جرات می توان گفت تمامی بره گیر های حرفه ای را دعوت و همکاری انها جلب شد. وی از وضعیت امسال ابراز نارضایتی کرد و گفت: با وجود اینکه پارسال طرح جلوگیری از بره گیری موفق بود و مردم محلی و تشکل های مردمی هم در آن شرکت کردند؛ اما امسال این طرح اجرا نشد و متاسفانه در همه جا شاهد فروش این بره های کوچک هستیم که به جای اینکه با مادرشان در طبیعت باشند به کشور های حاشیه خلیج فارس فروخته می شوند."

در سال 86 نیز شاهد بلند همتی برخی شکارچیان شهرستان گلپایگان و خوانسار بودیم که با تشکیل انجمنی مردمی با عنوان موسسه دوستداران طبیعت صحه ای بر تمایز شکارچیان از شکارکشها گذاشتند و تعهد و مسئولیت پذیری قشر شکارچی را اثبات نمودند.

حال اميد آن داريم که با الگو برداری از رویکرد کنونی حفاظت از حیات وحش در دنیا که این امر را بدون مشارکت مردم بومی امکان ناپذیر می داند، با همت مسئولين و تلاش شکارچيان و همياري مردم، حيات وحش ايران براي فرزندانمان به رويا تبديل نگردد.

و در آخر به نظرات و اقدامات انجام شده برخي بزرگان و اساتيد در مورد شکار مي پردازم:

راس اوستين, نويسنده, شکارچيان را متعهد ترين طبقات اجتماعي نسبت به حيات وحش و تداوم آن ميداند.

ريچارد بي وايتز مقام ارشد سازمان محيط زيست ايالات متحده طي گزارشي رسمي بيشترين ميزان کمک به پروژه هاي حفاظتي را از طريق ماهيگيران و شکارچيان عنوان کرده است. تنها در سال 1992 ميزان فروش وسائل و تجهيزات شکار و ماهيگيري در امريکا بيش از 42 ميليارد دلار بوده است, يعني بيش از دو برابر درآمد ارزي کشور مصر در آن سال.

تدترنر, صاحب پيشين سي.ان.ان يکي از شکارچيان تروفه در امريکاست که چند سال پيش به دنبال بازنشسته کردن خود همه ثروت خود را به حفاظت از محيط زيست, ايجاد مناطق حفاظت شده جديد و بازگرداندن گونه هاي منقرض شده در طبيعت آمريکا همچون گاوميش معروف آمريکايي(بيزون), گرگ ايبري و امثال به زادگاه و زيستگاه قديمي خود اختصاص داد.

آلدولئوپولد, متفکر صاحب نام غرب در حوزه فلسفه و طبيعت تعبيري نسبتاً کامل ارائه داده است: بشر در طول تاريخ به واسطه برخورداري از برتري منطق و عقل به خود اجازه دخالت در سير طبيعت را داده و هرگونه دخل و تصرفي را بر خود مجاز دانسته است.

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در شنبه 18 تیر1390  |
 قاجاریه
شکارکشهای عهد قجر

لطفاْ نظرتون را اعلام کنید:

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در یکشنبه 11 اردیبهشت1390  |
 اپتیک دوربینهای دو چشمی

كلياتي در مورد اپتيك دوربینهای شكاري

 

مقدمه:
شايد بارها از خود پرسيده‌ايد كه چرا قيمت دوربينهاي شكاري بسيار متفاوت است در حاليكه ساختار فيزيكي و ظاهري اغلب آنها كمابيش مانند يكديگرند. در اين شماره با تكيه به مفاهيم اصلي و نيز نگاهي تازه‌تر به صنعت اپتيك پيشرفته و نورسنجي، مطالبي جديد بازگو مي‌شود تا هم به بسياري از سوالات خوانندگان محترم در اين مقوله پاسخ مناسب داده شود و هم ابهامات آنان براي انتخاب يك دوربين شكاري در خور نياز، برطرف شود. در خصوص چگونگي انتخاب دوربينهاي شكاري مختلف در شماره‌هاي آتي به تفصيل خواهيم نوشت. اميد مي‌رود اين اطلاعات براي علاقه‌مندان جهت انتخاب يك دوربين مناسب، مفيد و موثر باشد. از آنجايي كه دانستن كليات و اصطلاحات فني رايج در شناخت دوربينها حائز اهميت فراوان است و در ساير مباحث نيز مورد استفاده واقع مي‌شود، در اين بخش، اين اصطلاحات را با ذكر جزئيات بيشتر يادآوري مي‌كنيم:
بزرگنمايي (Magnification):
معمولا دوربينهاي دوچشمي را با دو عدد مي‌شناسند كه عدد اول بيانگر ميزان بزرگنمايي يا قدرت دوربين مي‌باشد كه نشان مي‌دهد شي مورد نظر به چه ميزان نزديكتر به نظر مي‌رسد. مثلا در دوربين 42×10 عدد 10 نشانگر بزرگنمايي دوربين است يعني هدفي كه در فاصله 100 متري قرار دارد در فاصله 10 متري ديده مي‌شود. دوربينهاي دوچشمي معمولا با بزرگنمايي ثابت ساخته مي‌شوند. البته برخي انواع بزرگنمايي دوگانه دارند و امكان تغيير بزرگنمايي در دو حالت را دارند. اين تكنولوژي ابداع شركت Leica مي‌باشد كه از اين نمونه مي‌توان دوربينهاي Dovid 8+ 12X42 را نام برد. اين سيستم به گونه‌اي طراحي شده كه با تغيير بزرگنمايي، تنظيم ديوپتر دوربين به صورت اتوماتيك انجام گيرد. در مورد دوربينهاي تفنگ، بزرگنمايي ممكن است ثابت (مثلاً 6x42) يا متغير Variable (مثلا 2.5 10x42) باشد. اين بدان معني است كه دوربين داراي بزرگنمايي ثابت 6X و يا بزرگنمايي متغير 2.5X تا 10X مي‌باشد.
قطر لنز خارجي ي شيئي:
عدد دوم در دوربينهاي دوچشمي (به طور مثال 42 در موارد ذكر شده) قطر لنز بيروني يا شيئي را به ميليمتر نشان مي‌دهد. بديهي است هر قدر اين لنز بزرگتر باشد ميزان نوري كه وارد مي‌شود بيشتر است. البته حمل يك دوربين با قطر لنز شيئي بالا با توجه به وزن و حجم آن در مسافتهاي طولاني و يا كوهستان، خسته‌كننده است و مناسب نيست. درمحيط‌هاي جنگلي و يا كم‌نور و جايي كه حتي بشود دوربين را روي يك تكيه‌گاه ثابت مانند سه‌پايه قرار دا د، مي‌توان از دوربينهاي دوچشمي با قطر لنز شيئي بالا مانند 56، 58، 60 ميليمتر و... استفاده نمود. به تازگي دوربينهاي آلماني، علاوه بر پوششهاي منحصر بفرد و مخصوص روي لنزهاي شيئي، از موادي مانند فلورايد در ساختار مولكولي لنزهاي خود استفاده مي‌كنند كه از اين نوع مي‌توان دوربينهاي Zeiss سري FL و Leica سري Ultravid را نام برد.
ميدان ديد (FOV= Field Of View):
ميدان يا حوزه ديد فضايي است كه با دوربين از فاصله معيني (1000 متري يا 1000 ياردي) ديده مي‌شود و اغلب با متر يا فوت بيان مي‌گردد. اين طول در حقيقت قطر حوزه دايروي شكل تحت عنوان ميدان ديد است. لازم به ذكر است هرچه ميدان بزرگنمايي يك دوربين بيشتر باشد، حوزه ديد آن كوچكتر مي‌شود. گاهي اوقات در مشخصات فني يك دوربين، از زاويه ديد دوربين نيز نام برده مي‌شود كه اين زاويه مانند شكل فوق، زاويه بين دو وجهي است كه ميدان ديد دوربين را تامين مي‌كند. در مورد برد دوربين بايد گفت يك مشخصه حسي است كه توسط كاربر كه مي‌خواهد جزئيات تصوير را در دوردست ببيند تداعي مي‌شود. بسياري از مردم از بزرگنمايي بالا به عنوان برد بالاي دوربين نام مي‌برند كه درست نيست. از اين رو به توضيح يك اصطلاح جديد با نام «عمق ديد» مي‌پردازيم. عمق ديد (Depth of View) در حقيقت قابليت تشخيص جزئيات تصوير در فواصل دور است. درست است كه با بزرگنمايي بالاتر امكان تشخيص جزئيات تصوير بالاتر مي‌رود ولي در بزرگنمايي پايين‌تر، نه تنها ميدان ديد دوربين بيشتر مي‌شود بلكه عمق ديد آن نيز افزايش مي‌يابد. پس يك دوربين با بزرگنمايي مناسب و در عين حال تكنولوژي لنز بالا براي يك شكارچي، طبيعت گرد و يا پرنده بين بسيار بهتر از يك دوربين با بزرگنمايي بالاتر و كارآيي پايين مي‌باشد.
عامل روشنايي (Tvilight Factor):
اين عامل به كيفيت لنز يا منشور در دوربينها بستگي ندارد و از فرمول رياضي زير به دست مي‌آيد:
عامل روشنايي= Z بزرگنمايي= V
قطر لنز شيئي دوربين به ميليمتر= D
Twilight Factor قابليت و عملكرد دوربين را در نور كن و يا محيطهاي غبارآلود يا مه‌آلود نشان مي‌دهد. به طور مثال شكارچيان از دوربين 8x56 در جنگل‌ يا محيطهاي مشابه استفاده مي‌كنند. عامل روشنايي اين دوربين به صورت زير محسابه مي‌شود:

ادامه مقاله را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امان صيادي در یکشنبه 1 اسفند1389  |
 گلوله زن
دوست عزیزی (مهدی ناظری) لطف کردند و این عکسهای زیبا را برایم ارسال نمودند.

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در پنجشنبه 9 دی1389  |
 ببر سفید

ببر سفید

اسطوره، افسانه، يا گربه‌اي ژنتيك! در بعضي از محافل علمي، ببر سفيد را حرامزاده مي‌‌نامند چرا كه اين‌گونه فقط و فقط در اثر جفت‌گيري دو ببر برادر و خواهر، پدر و دختر و يا مادر و پسر پديد مي‌آيد! اما واقعيت آن است كه ببر سفيد حيوان كامل و مقاومي نيست. ساليان سال است كه عموم و حتي مطبوعات از «ببر سفيد سلطنتي بنگال» نام مي‌برند و زيبايي آن را مورد تحسين و تجيد قرار مي‌دهند، حال آنكه اصولا چنين گونه‌اي وجود خارجي ندارد! اينها و ده‌ها واقعيت ديگر درمورد ببرهاي سفيد، شيرهاي سفيد، ببرهاي پلنگي، جاگوار سياه و ديگر حيواناتي كه انحراف و دگرگوني ژنتيكي دارند وجود دارد كه بسياري از ما درباره آن كمتر شنيده‌ايم. اين مقاله خلاصه‌اي از مباحث علمي در رابطه با ببرهاي سفيد را بررسي مي‌كند. واقعيت اين است كه ببرهاي سفيد در طبيعت آزاد وجود ندارند و تنها در اسارت مي‌توانند زندگي و زاد و ولد كنند. زاد و ولد آنان به صورت عمومي از پدر به دختر، برادر به خواهر و به همين ترتيب امكان‌پذير شده است. اشكال ديگر در مورد اين حيوانات اين است كه اساسا آنها با استفاده از تكنولوژي و غالبا روش‌هاي ناراحت‌كننده صرفا براي آن كه سفيد هستند يا پوستشان با ديگر اعضاي گونه‌شان تفاوت دارد توليد مي‌شوند (!) و اين مورد اعتراض جمعي از طرفداران حيات وحش و محيط زيست است. همه ببرهاي سفيد چشم‌هاي لوچ دارند، چه كاملا مشخص باشد و ديده شود و چه نامشخص باشد.

عليت اين است كه ژني كه باعث سفيد شدن رنگ پوشش حيوان مي‌شود عصب بينايي را به طرز نادرستي به مغز متصل مي‌كند. به همين دليل است كه رام‌كنندگان ببر از ببرهاي سفيد خيلي خوششان مي‌آيد؛ آنها خيلي به صاحبان خود وابسته هستند. زماني افسانه‌اي درست كرده بودند مبني بر اينكه ببر سفيد به شدت كمياب بنگال وجود دارد كه تحت حفاظت است و براي نسل‌هاي آينده حفظ مي‌شود. واقعيت اين است كه ببرهاي سفيد حتي ببر بنگال خالص هم نيستند، بلكه در اصل از آميزش دو نژاد ببر سيبري و بنگال به وجود آمده‌اند. آميزش نژادي معمولا باعث صفت‌هاي گوناگوني مثل مرگ ومير، سقط جنين مي‌شود و اصولا ببرهاي سفيد داراي توان تك‌زيستي و هوشياري ببرهاي ديگر نيستند به همين جهت بيشتر براي برنامه‌هاي سرگرمي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. دكتر ران تيلسن، مدير حفاظت باغ وحش مينه سوتا مي‌گويد: «بحث‌ها و مناقشات بين باغ‌وحش‌ها در مورد ببر سفيد اندكي اخلاقي و بيشتر اقتصادي است.» او كه مدير پروژه معروف «طرح بقاي ببر سفيد» است، همچنين يادآور مي‌شود: «از نظر ما تكثير و پرورش ببر سفيد كار درستي نيست و آن را محكوم كرده‌ايم. آنها به سبب اختلاط اجدادي اغلب با ديگر زيرگونه‌ها دورگه‌اند و از تبار كاملا نامشخصي هستند و ارزش حفاظتي چنداني ندارند. صاحبان ببر سفيد معتقدند اين حيوان جلب توجه مي‌كند و درآمد باغ‌وحش‌ها و سيرك‌ها را افزايش مي‌دهد! همين استدلال‌ها در مورد حيوانات غيرعادي ديگر مثل شير سفيد، شاه‌يوز  (King Cheetah) و امثال آن وجود دارد. يك اصل كلي توليد گونه‌هاي غيرعادي اين است كه از آميزش پدر، دختر، نوه، الي آخر به وجود مي‌آيند و نوعاً اين كار در باغ‌وحش‌ها ا نجام مي‌شود. ببرهاي سفيد هم موجوداتي هستند كه به طور مصنوعي توسط بعضي از باغ‌وحش‌ها، پرورش‌دهندگان خصوصي و بعضي از سيرك‌ها كه بيشتر اين كار را براي مقاصد تجاري انجام مي‌دهند تا اهداف حفاظتي، پديد آمده است. شايد تعجب كنيد اما به گفته تيلسن و ديگر آگاهان از تجارت وحش، اين تجارت در سال ميلياردها دلار پول به جيب دست‌اندركارانش سرازير مي‌كند و تجارت دوم پس از قاچاق مواد مخدر، و بالاتر از تجارت قاچاق اسلحه است! تيلسن مي‌گويد كه ببر پرجاذبه‌ترين حيوان روي زمين است: «آنها داراي جاذبه‌اي جهاني هستند و اتفاقا بيشترين آدم‌خواران در ميان ببرها بوده و هستند. ما همواره ترس و حرمتي آميخته با هم نسبت به ببر داشته‌ايم و قدرت و كاريزماي بي‌همانند اين گربه هميشه ما را تحت نفوذ داشته است. ببر مجسمه تمام قد قدرت، زيبايي هولناكي است.

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در دوشنبه 24 آبان1389  |
 کپی برداری
سلام خدمت تمامی دوستان

امروز فرصت کمی یافتم و وقت را غنیمت شمرده به جستجو و مطالعه وبلاگ دوستان و اساتید عزیز پرداختم. در وبلاگ یکی از دوستان ادرس وبلاگی با عنوان آهوان (نویسنده: آقای علیرضا مجیری) یافتم که برایم جالب بود.

راستش قبلا در مورد کپی برداری در وب مواردی دیده و شنیده بودم اما هیچگاه فکر نمیکردم کسی تا این حد مطالب نه چندان ارزشمند وب بنده را بدون اجازه و یا ذکر نام مورد استفاده قرار دهد. راستش به غیر از مطالبی که ایشان برداشته اند مورد جالب تری یافتم و آن هم عکسی است که من در آواتار وبلاگم قرار دادم و ایشان نیز دقیقا همان عکس را در آواتار وبلاگشان قرار دادند نکته اینجاست که شخصی که در این عکس است خود بنده هستم و لی دوست عزیزمون متاسفانه به این مورد دقت نکردند.

نمیدونم باید خندید یا عصبانی شد ؟؟

آدرس وبلاگ : http://ahovanian.persianblog.ir  لطفا به عکس وبلاگ یا همان لوگو و آواتار دقت فرمائید.

آدرس لینک ۱ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/14 این شرایط فقط در وبلاگ بنده درج شده.

آدرس لینک ۲ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/10  این هم از اخلاق محیط زیستی

آدرس ۳ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/9 و اما سیاهگوش

آدرس ۴ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/8 سلاح برتا

آدرس ۵ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/7 خرس گریزلی

آدرس ۶ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/2/ طبیعت - جالب اینجاست نویسنده این مقاله خود بنده هستم

آدرس ۷ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/6/ رازهای مهاجرت پرندگان

آدرس ۸ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/4/ طبیعت به چه کسی تعلق دارد

آدرس ۹ : http://ahovanian.persianblog.ir/post/5/ رفتار شناسی حیوانات

قضاوت با شما !

البته ایشون از دیروز تا به حال دو سه پست اولی را حذف کردند که خود را تبرئه کنند

پستهای جدید:

تا دوباره حذف نکرده برید ببینید. ضمنا توصیه میکنم از عکسهای این پستها یه پروپرتیس بگیرید خودتون بهتر متوجه میشید

۱- گالری سلاح  http://ahovanian.persianblog.ir/page/gi1 

۲- گرگ  http://ahovanian.persianblog.ir/page/m6

۳- هنر عکاسی در طبیعت http://ahovanian.persianblog.ir/page/m5

۴- روش تخم گذاری فاخته ها http://ahovanian.persianblog.ir/page/m4

۵- پناهگاه حیات وحش موته اصفهان http://ahovanian.persianblog.ir/page/m3

۶- زیستگاه یوز http://ahovanian.persianblog.ir/page/m2

۷- ببر http://ahovanian.persianblog.ir/page/m1 

۸- نمایشگاه سلاحهای شکاری در دبی http://ahovanian.persianblog.ir/page/gi3

۹- گورخر ایرانی http://ahovanian.persianblog.ir/page/al1

۱۰-یوز ایرانی (آسیایی)  http://ahovanian.persianblog.ir/page/y1

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در یکشنبه 25 مهر1389  |
 طبیعت

طبیعت – امان اله صیادی

امروزه با پیشرفت روز افزون علم و تکنولوژی و افزایش سطح آگاهی ها، ما انسانها خود را بسیار متمدن و پیشرفته می دانیم و قریب به اتفاق به دنبال فراهم سازی زندگی های لوکس و مجلل هستیم؛ اما این در حالی است که هنوز نحوه رفتار صحیح با طبیعت اطراف خود را نمیدانیم و در بقای آن دلسرد و بی تفاوت هستیم.

با افزایش کارخانجات صنعتی و آلاینده های آنها در شهرها و افزایش جمعیت شهر نشین و همچنین وجود برخی افراد سلاح بدست نا آگاه که جامعه شکارچیان ایشان را شکارکش مینامند و در مقابل متاسفانه برخی از مردم عامه آنها را در زمره شکارچیان میدانند، مجال حیات را برای وحوش کاهش داده اند. کمبود نیروهای حفاظتی و نبود امکانات پیشرفته کافی را هم میتوان به جمع این معضلات اضافه کرد. به راستی چه کسی تاوان یوز را خواهد پرداخت؟؟؟ چه کسی در غم نسل کشی ببر و شیر و ... ایران فریاد برآورد؟؟؟ و همچنین است جنگلها و مراتع از دست رفته کشورمان. با چنین تخریباتی چه بر سر طبیعت زیبا و گونه های متنوع جانوری ایران خواهد آمد و انتظار چه آینده ای را باید کشید؟

آیا بانی صیانت و حفاظت از این وحوش و طبیعت فقط سازمانها و ادارات و ارگانهای دولتی مربوطه هستند؟ و ما مردم هیچگونه احساس مسئولیتی نباید داشته باشیم؟

اگر پای در دل طبیعتی بکر و دست نخورده ای بگذاریم بسیار مسرت بخش خواهد بود تا اینکه به جایی برویم که مدتی است تفرجگاه ما انسانها گردیده است و از آن استفاده میکنیم. آیا جای تاسف نیست ؟؟؟!!!!

بارها مشاهده شده که برخی از افراد بومی مناطق مختلف از تردد و حضور کوهنوردان و شکارچیان مجاز جلوگیری نمودند و دلیل آن را جلوگیری از آلودگی طبیعت و حفظ بقای موجودات اظهار داشتند و حتی مشاهده شده که در برخی موارد حتی درگیری هایی نیز ایجاد شده است.

 با دیدی منتقدانه میتوان بروز عمده ای از این موارد را به سازمانهای ذیربط نسبت داد. چرا که  با سیاست گذاریهای بهتر و اطلاع رسانی و با اشتراک مردم در حفاظت،  و اشاعه فرهنگ زیست محیطی و جلوگیری از برخی تخریبات زیست محیطی سایر سازمانها و نهادهای دولتی و همچنین اجبار برخی دیگر از این ارگانها مثل شهرداریها به ایجاد برخی امکانات بهداشتی و... در این اماکن میتوان حداقل آلودگیها را تا حد قابل توجهی کاهش داد.

متاسفانه توازن عرضه سلاح و جمعیت وحوش نیز بسیار ناهمگون است و وجود سلاحهای بدون مجوز هم این امر را تشدید میکند، که این خود مقوله ای قابل بحث است.

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در چهارشنبه 13 مرداد1389  |
 طبیعت به چه کسی تعلق دارد

 

طبيعت به چه كسي تعلق دارد؟

  در جهان حاضر ما انسان‌ها خود را متمدن، صاحب تكنولوژي، مالك زمين و حتي فضا مي‌دانيم و به همين دليل پا را از زمين فراتر گذاشته و براي يافتن زيستگاه جديد به كرات ديگر مي‌انديشيم. اگرچه در اين زمينه‌‌ها به پيشرفت‌هايي نائل آمده‌ايم اما براي بقاي خود و موجودات كره زمين كمتر بها داده‌ايم. تكنولوژي و زندگي شهري با رشد سريع خود چنان منابع طبيعي را مصرف و نابود مي‌كند كه يكي پس از ديگري رو به تمام شدن هستند و جامعه صنعتي چنان محيط زندگي را آلوده كرده كه نه تنها فرايند طبيعي قادر به ترميم آن نيست بلكه موازنه پوياي ميان چهار ركن اصلي بيوسفر (خاك، آب، هوا و جانداران) را به هم زده و در حال حاضر زندگي بسياري از انواع جانداران، گياهان، رودها، درياچه‌ها كوه‌پايه‌ها و سواحل درياها به خاطر آلودگي آب و محيط به خطر افتاده است. محيط زندگي جانوران به دليل ازدياد و هجوم شكارچيان و گسترش جمعيت و زندگي شهري روز به روز تنگ‌تر شده و همواره شاهد انقراض گونه‌هايي از جانوران هستيم. آيا با فرسايش خاك و نابودي گياهان و نسل‌كشي حيوانات، بقاي انسان امكان‌پذير است؟ آخرين يوزپلنگ چقدر ارزش دارد؟ آخرين پليكان چه قيمتي خواهد داشت؟ آيا انسان خود را تنها محق استفاده از هستي و طبيعت مي‌داند؟ چه كسي پاسخگوي اين فاجعه مي‌باشد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امان صيادي در سه شنبه 11 خرداد1389  |
 
 
بالا