تبليغاتX
شکار و طبیعت
مجموعه ای کامل از مطالب شکار و طبیعت
 نمایشگاه سلاح (3)
نمایشگاه سلاحهای شکاری در دبی (۱۳۸۶)  گالری ۳

منتظر عکسهای بعدی باشید....

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در پنجشنبه 6 تیر1387  |
 نمایشگاه سلاح (2)
نمایشگاه سلاحهای شکاری در دبی (۱۳۸۶)  گالری ۲

منتظر عکسهای بعدی باشید....

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در یکشنبه 26 خرداد1387  |
 نمایشگاه سلاح (1)

نمایشگاه سلاح های شکاری در دبی (۱۳۸۶)  گالری ۱

 

دبی (1386)

دبی (1386)

دبی (1386)

دبی (1386)

منتظر عکسهای بعدی باشید....

 

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در پنجشنبه 9 خرداد1387  |
 يوز ايراني در حسرت پارك سرنگتي

 

 

                                 

يوز ايراني در حسرت پارك سرنگتي!

 

حيوانات- دكتر اسماعيل كهرم:

نگاه متفاوت براي حفاظت از يك گونه حيات وحش.

مقاله زير بر مبناي مشاهدات در پارك ملي serengeti در تانزانيا نوشته شده و سختي‌هاي زندگي يوزپلنگ را در جهان امروز نشان مي‌دهد.

در نظر بياوريم كه پارك ملي سرنگتي فقط 15 كيلومتر مربع وسعت دارد كه در آن 5 هزار قلاده يوز زندگي مي‌كند. در سراسر اين پارك، و مناطق مجاور مانند «ماسائي مارا» و «امباسالي» زمين پوشيده از انواع جانوراني است كه طعمه بالقوه يوزپلنگ محسوب مي‌شوند. با اين‌همه زندگي يوزپلنگ در دشت‌هاي سرنگتي سخت است.

پسر عموي آسياي يوز آفريقايي، در ايران قطعا زندگي سخت‌تري دارد. زيستگاه‌هاي يوزپلنگ‌ در ايران به خوبي حفاظت نمي‌شوند و تعداد جانوران طعمه يوز روز به روز كاهش مي‌يابد. با توجه به اينكه ساختمان بدني و رفتار يوز آفريقايي مشابه يوز ايراني است مي‌توان ادعا كرد يوز ايراني هم زندگي بسيار سختي را مي‌گذراند. شايد رفتار يوز آفريقايي درس‌هايي را براي حفاظت از يوزپلنگ آسيايي به‌دنبال داشته باشد.

تلاش براي بقا

يوز مادر در حال ليسيدن توله خود بود. تازه بچه‌ها غذا خورده بودند و احتياج به تيمار و نظافت داشتند. دهان خون‌آلود موجب انتشار رايحه خون در دشت مي‌شد. جانوران درنده سرگردان مانند شيرها را ممكن بود جلب كند.

مادر با حوصله تمام كار نظافت 3 توله را به پايان رساند. بچه‌ها شنگول از سر و كول مادر بالا مي‌رفتند. دم او را گاز مي‌گرفتند و از پشت او سر مي‌خوردند و به زمين مي‌افتادند. مادر با كمال صبر شيطنت بچه‌ها را تحمل مي‌كرد. حدود 8 هفته از تولد بچه‌ها مي‌گذشت و تا 18 ماهگي كه مستقل مي‌شدند راه زيادي را بايد طي مي‌كردند.

 با آن‌همه خطري كه در انتظار آنها بود و شايد هيچكدام به سن استقلال نمي‌رسيدند. لانه در پاي تپه كوچكي قرار داشت و به خوبي استتار شده‌بود. بعد از مدتي مقابل چشم توريست‌ها كه از فاصله 50 متري و از داخل اتومبيل بدون سقف آنها را نظاره مي‌كردند بچه‌ها خوابيدند. مادر به آهستگي برخاست. پاها و دستهاي بلندش را راست كرد.

 دست‌ها را جلو گذاشت. شانه‌ها را پائين داد و انتهاي بدن را به بالا كشيد. حالتي شبيه خميازه. خستگي در رفت و خود را براي كار آماده كرد. پر كردن 4 شكم (3 توله و خودش) كار سنگيني بود.

مادر از لانه بيرون آمد. گردن كشيد و چشم‌ها را مانند تلسكوپ به افق دوخت. دشت از وجود موجودات گوناگون مواج بود. ولي مادر به‌دنبال طعمه دلخواهش بود؛ غزال تامپسون. نوعي آهو كه در سرعت و تغيير مسير دادن همراه يوز تكامل يافته است.

 اين 2 در طول زمان با هم مسابقه داده‌اند و سرعتشان به مرور زيادتر شده. حالا تفاوت بردن و باختن براي غزال مرگ و زندگي است و براي يوزپلنگ گرسنگي يا سيري خودش و توله‌ها.

تلسكوپ خدادادي را به كار برد و يك دسته غزال را در دو سه كيلومتري پيدا كرد. آهسته به طرف گله حركت كرد. بعد از چند دقيقه به نزديكي گله رسيد. ناگهان روي زمين خم شد و خزيد، به طرف گله پيش رفت. هدف از اين خزيدن نزديك شدن به فاصله 30 تا حداكثر100 متري غزال‌ها بود.

او مي‌دانست كه اگر غزال‌ها او را قبل از فاصله ببينند، امكان صيد نخواهد داشت. او بايد حتي‌المقدور خود را به طعمه نزديك مي‌كرد. همين كار را هم كرد. پشت بوته‌ها به صورت خزيده به جلو رفت. احساس مي‌كرد گله متوجه حضور او شده، از اين‌رو بي‌حركت ايستاد.حتي دست راست خود را كه بلند كرده بود به زمين نگذاشت. او مي‌دانست كه كوچك‌ترين حركت‌ از جانب او توجه گله را جلب مي‌كند. گله آرام گرفت او را نديده بودند. چند قدم ديگر به جلو حركت كرد. نقطه‌هاي روي پوستش شكل بدن او را مي‌شكست و تشخيص طرح بدن او براي گله غيرممكن بود. مجددا بي‌حركت ايستاد. زاويه حركت خود را در امتداد غزال قرارداد. كمي خود را به زمين نزديك كرددست‌ها و پاهايش جمع شدند و ناگهان به‌طور انفجاري به حركت درآمدند. حال ديگر گله غزال با هم به حركت در‌آمدند. 20 تايي بودند. حدودا 50 متري فاصله بين يوز و غزال به سرعت كم مي‌شد.

6 ثانيه از حركت يوز گذشته بود و حال سرعتش بالاي 60 كيلومتر در ساعت بود. 5 ثانيه بعد سرعت به بيش از 70 كيلومتر رسيد و نزديك آخرين غزال گام بر‌مي‌داشتمادر، اين غزال را نشان كرده بود. سنگين و آهسته‌تر از ديگران بود. در 2 قدمي غزال، ناگهان يوز سرعتش به‌شدت كاهش يافت و غزال جان به‌در برد. يوز حدود 600 متر دويده بود و ديگر توان نداشت كه با‌ آن سرعت ادامه دهدپره‌هاي بيني‌اش به شدت باز و بسته مي‌شد، تا هواي كافي به شش‌هايش برساند. سينه‌اش بالا و پايين مي‌رفت. به آهستگي بازگشت و پشت بوته‌اي نشست. مدت‌ها نفس نفس مي‌زد تا آرام گرفت و روز از نو و روزي از نو. عجب زندگي سختي است زندگي يوز. تنها هر 5 حمله يك‌بار موفق به شكار مي‌شود.خسته از جاي برخاست. اين بار يك گله «گنو» نزديك شدند. چند كره كوچك با آنها بود. طعمه خوبي بودند. روي زمين خزيد و به گله گنو نزديك شد. باز هم با زحمت فاصله را كم كرد. در جهت خلاف حركت باد حركت مي‌كرد. تا بوي او به گله نرسد. و باز هم ناگهان از جايش جهيد. اين بار سرعت كمتر طعمه موجب شد كه زود به يك كره برسد. روي كره گنو پريد و او را به زمين زد. يوز گلوي كره گنو را فشرد. خودش هم از راه دهان نمي‌توانست تنفس كند ولي بيني پهن و عميق او قادر به تأمين هواي شش او بود.

زندگي سخت يوز

وقتي كه كره گنو بي‌حركت شد، يوز سريعا شروع به بازكردن حفره شكمي حيوان كرد. جگر، قلوه، و شش را بايد سريعا ببلعد. فرصت كم است. اتومبيل سرباز توريست‌ها به يوز و طعمه‌اش نزديك شدفاصله ما فقط 60 يا 70 متر بود. ناگهان سر و كله 5 كفتار از دور پيدا شد. اين‌ها به زودي دريافته‌اند كه اتومبيل توريست‌‌ها وقتي متوقف مي‌شود شكاري در گرفته است و براي بدست آوردن طعمه به آن طرف هجوم مي‌برندناگهان يوزپلنگ كه با آن زحمت شكار را به زمين زده بود، توسط كفتارها احاطه شد.جنگ را باخت و صحنه را خالي گذاشت. جانش در خطر بود. كفتارها در 15 دقيقه حتي استخوان‌هاي كره گنو را بلعيده بودندآنچه را كه نتوانسته بودند ببلعند، مانند دست و پا و سم يا جمجمه گنو را از بدن جدا كردند و با خود بردند. تنها يك كله بزرگ خون آلود روي زمين باقي ماند، كه آن‌هم به‌زودي توسط باكتري‌ها محو مي‌شد!  عجب زندگي سختي است زندگي يوزهنوز گرسنه بود و بايد براي خودش و توله‌هايش غذا بدست آورد. باز هم بايد از ابتدا شروع مي‌كرد. دوباره همه چيز بايد تكرار مي‌شد. خزيدن روي سينه تا نزديكي‌هاي طعمه‌هايش رفتن و ناگهان يك حركت انفجاري و گام‌هايي كه هر كدام 7 متر طول داشت و در تعقيب غزال تامپسون. گله مجددا رم خورده بودند. فاصله هر آن نزديك‌تر مي‌شد.تقريبا درست سر يك غزال فرّار رفت. باز هم غزال براي جان فرار مي‌كرد و يوز براي نان او را تعقيب. هرچند اگر به همين منوال پيش مي‌رفت، تلاش يوز هم براي نان تبديل به تلاشي براي جان مي‌شد.در حملات متناوب خستگي شديد مي‌شود. اسيد لاكتيك در عضلات فرسوده تشكيل مي‌شود و براي از بين بردن آن نياز به ساعت‌ها استراحت خواهد بود. يوز دست خود را دراز كرد كه پشت پا به غزال بزند و با آن سرعت او را سرنگون كند. ناگهان غزال با يك مانور فوق‌العاده سريع، تغيير جهت آني داد و در كسري از ثانيه ده‌ها متر از غزال فاصله گرفت. آن‌هم در جهت ديگري!!غزال جان سالم به‌در برد و يوز خسته بعد از چند ثانيه متوقف شد و آهسته آهسته به طرف نيزار مخفي‌گاه خود پيش رفت. نفس نفس بسيار تند او مدت‌ها ادامه يافت و در نهايت سر را ميان2 دست خود قرار داد و چرت زد.‌ «عجب زندگي سختي است زندگي يوزغروب نزديك مي‌شد و يوز ميانه‌اي با شبگردي نداشت. يك‌بار ديگر فرصت داشت شانس خود را امتحان كند. اين آخرين فرصت براي امروز بود. اگر شب گرسنه مي‌ماند شكار فردا مشكل‌تر مي‌شد. از جا برخاست و رفت. باز هم گله غزال‌ها نزديك او بودند. چند بره غزال در ميان گله بود. اين‌ها مي‌توانستند راحت‌تر هدف قرار گيرند ولي براي 4 شكم گرسنه غذاي كافي تهيه نمي‌شد. چاره‌اي نبود. توانايي تعقيب غزال تندرو بالغ را نداشت. يكي از بره‌ها را تعقيب كرد و به زمين زد. گله دور شد و رفت. بعد از مدتي لاشه بره را به دندان گرفت و به طرف لانه محل حضور توله‌ها راه افتاد. در نزديكي لانه صداي خاص خود را سر داد.2 توله از مخفي‌گاه بيرون دويدند. مادر لاشه را زمين گذاشت. توله سوم نيامد كه نيامد.

با آن همه كفتار، شير و پلنگ در دشت، كوچك‌ترين اشتباه همه چيز را تمام مي‌كند. مادر، فرزند را از دست داده بود....«عجب زندگي سختي است زندگي يوز. لااقل شكم آنها سير شده بود.فردا، روز از نو روزي از نو صبح با خميازه‌اي آغاز شد. بچه‌ها هنوز خواب بودند. مادر بيرون زد. باز هم تلسكوپ چشم‌ها را به كار گرفت. در دشت از غزال‌هاي تامپسون خبري نبود ويلدبست‌ها (گنو) هم رفته بودند. از دور شبح يك گله پيدا شد. دقت كرد. درست بود يك گله بزرگ در حركت بود. فاصله خيلي زياد بود. با حوصله شروع به دويدن كرد. باز هم به نقطه كمين رسيد. پشت را خم كرد و به زمين چسبيد و خزيده پيش رفت. هنوز جانوران را تشخيص نداده بود، خوب دقت كرد. يك گله گاو ميش بود كه هركدامشان حدود 8 برابر وزن او را داشتند! شانس حمله و كشتار آنان را نداشت. او 2 گوساله چند روزه را در گله نشان كرد. سنگين و ناشيانه راه مي‌رفتند. امكان صيد آنها وجود داشت. پيش رفت و در آخرين لحظه به‌طور انفجاري به حركت درآمد. گله از جا كنده شد ولي گوساله‌ها پشت مادر و پدر كوه‌پيكر خود پنهان شدند.يوزپلنگ از جلو چند گاو ميش خشمناك عبور كرد و سعي كرد به گوساله نزديك شود. يكي از گاوميش‌ها ناگهان حمله كرد. شاخ راست خود را به طرف يوزپلنگ پرتاب كرد. يوز با جهشي از جلوي شاخ رد شد. ولي انتهاي بدن او به سر شاخ گير كرد. گاوميش به آساني او را روي شاخ بلند كرد و چندين متر در هوا پرتاب كرد. به زحمت از زمين برخاست و آنچه از جانش مانده بود را برداشت و فرار كرد. نيروي دويدن نداشت. شاخ گاو ميش كار خود را كرده بود. لنگ لنگان به گوشه‌اي خزيدنگاهي به زخم عميق خود كرد. خون فراواني را از دست داده بود. مقداري از آن‌را ليسيد. ولي خون بند نيامد. سرش گيج مي‌رفت. درد بي‌حالي، گرسنگي، خونريزي همه عذاب آور بودند. خوابش مي‌آمد. سر را بين 2 دست گذاشت و چشم‌هايش را فرو بست. به فكر بچه‌هايش بود...

«عجب زندگي سختي بود زندگي يوز» .

|+| نوشته شده توسط امان صيادي در دوشنبه 23 اردیبهشت1387  |
 یوز آسیایی

 

 آشنايي با يوز ايراني (آسيايي)                     

 حيوانات- محمدعلي‌ گنجي:

نسل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ در تنها زيستگاهش‌ ايران‌‌ در حال‌ انفراض‌ است‌‌ خبر جديدي‌ نيست‌‌ اما اين‌ خبر در ايران‌ به‌ جز تعدادي‌ علاقمند به‌ محيط زيست‌‌ واکنشي‌ را در مردم‌ برنيانگيخته‌ است‌‌.واژه يوزپلنگ يکی از واژه های اصيل ايرانی است که از ترکيب دو کله يوز و پلنگ حاصل شده است. يوز بُن مضارع مصدر يوزيدن به معنای " جَستن، جهيدن و طلب کردن" بوده و از اين رو يوزپلنگ، به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آن را با جستن و دنبال کردن می گيرد.درگذشته اين جانور را پلنگ شکاری می‌ناميدند که به سبب شباهت زياد آن به پلنگ و روش شکار منحصر به فرد آن بوده است. ايرانيان باستان اين جانور را بيشتر با نام "يوز" می شناخته‌اند و کمتر کلمه "يوزپلنگ" را برای آن بکار می‌بردند. همچنين به اين جانور به خصوص در زمان تولگی "هَوْبَر" هم گفته می‌شده است.برای اين جانور زيیا در زبانهای مختلف نامهای گوناگونی به کار رفته است. در زبان عربی يوز را "فهد" می‌نامند درحاليکه در افغانستان به آن "تازی پرنگ" (فارسی دری) و "تازی پلنگ" (پشتو) گفته می‌شود.در پاکستان نيز در زبان براهوئی به آن "يوز" گفته می‌شود. در گويش سواحيلی نيز که در شرق آفريقا رايج است نام "دوما" را برای اين جانور بکار می‌برند. يوزپلنگ در زبان انگليسی "چيتا Cheetah" گفته می‌شود که ريشه سانسکريتی داشته و از هندوستان بدست آمده است. امروزه در سرتاسر دنيا اين جانور را با نام انگليسی آن‌می شناسند. در جهان‌ دو گونه‌ يوزپلنگ‌ وجود دارد که‌ يکي‌ گونه‌ آسيايي‌ و ديگري‌ گونه‌ افريقايي‌ است.‌‌ گونه‌ افريقايي‌ يوزپلنگ‌‌ در شمال‌ اين‌ قاره‌ پهناور منقرض‌ شده‌ و فقط محدود به‌ جنوب‌ اين‌ قاره‌ شده‌ است‌ که‌ البته‌ با برنامه‌هاي‌ مناسب‌ حفاظتي‌ در حال‌ حاضر از نظر جمعيتي‌ در وضعيت‌ مناسبي‌ است‌‌.اما يوز آسيايي‌ که‌ زماني گستره‌ وسيعي‌ از غرب‌ اين‌ قاره‌ از سوريه‌ و عربستان‌ گرفته‌ تا هندوستان‌ و ترکمنستان‌ پراکنده‌ بود از ‌20‌ سال‌ پيش‌‌ جز در ايران منقرض‌ شده‌ است‌‌.مثلا اين‌ گونه‌ در عراق‌ از ‌1929‌‌ کويت‌ ‌1942‌‌ هند ‌1947‌‌ قزاقستان‌ ‌1970‌‌ پاکستان‌ ‌1972‌‌ ترکمنستان‌ ‌1973‌‌ عربستان‌ ‌1973‌‌ و عمان‌ ‌1977‌ منقرض‌ شده‌ است‌‌ .در حال‌ حاضر يوپلنگ‌ آسيايي‌ فقط به‌ کشور ايران‌ که‌ ‌40‌ سال‌ پيش‌ برنامه‌ حفاظتي‌ خود را براي‌ نگهداري‌ نسل‌ اين‌ حيوان‌ آغاز و از ‌20‌ سال‌ پيش‌ تشديد کرد‌ محدود مي‌شود‌ به‌ همين‌ دليل‌ است‌ که‌ امروزه‌ به‌ يوز آسيايي‌‌ يوز ايراني‌‌ نيز گفته‌ مي‌شود‌.

مشخصات‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ :

مشخصات‌ ظاهري:

يوزپلنگ‌ از خانواده‌ گربه‌ سانان‌ به‌ شمار مي‌آ‌يد و به‌ دليل‌ داشتن‌ دست‌ و‌ پاهاي‌ بلند‌ بدني‌ باريک‌ و کشيده‌ و سينه‌هاي‌ فراخ‌ تا حدودي‌ شبيه‌ سگ‌ تازي‌ است‌ ولي‌ برخلاف‌ سگ‌ سانان‌ سر کوچک‌ و گردن‌ و پوزه‌هاي‌ کوتاه‌ و گوش‌هايي‌ کوچک‌ و گرد دارد‌.

به‌ طور کلي‌ مي‌توان‌ آن‌ را به‌ سگي‌ با کله‌ گربه‌‌ تشبيه کرد‌. رنگ‌ پشت‌ زرد کم‌ رنگ‌ تا زرد متمايل‌ به‌ قرمز و زير بدن‌ سفيد است‌. بسياري‌ از مردم‌ يوز را با پلنگ‌ اشتباه‌ مي‌گيرند‌ اما تفاوت‌ بارز اين‌ دو حيوان‌ در شکل‌ خال‌هايشان‌ است‌‌ در يوز خال‌ها توپر و گرد است‌‌ در حالي‌ که‌خال‌هاي‌ پلنگ‌ درشت‌ و توخالي‌ و گل‌ مانند است. وجود نوار سياه‌ رنگي‌ که‌ از گوشه‌ داخلي‌ چشم‌هاي‌ يوز‌ به‌ موازات‌ بيني‌‌ تا گوشه‌ لبها امتداد يافته‌ و به خط اشک‌‌ معروف‌ است‌ نيز از مشخصات‌ بارز يوز است. چشمان‌ يوز در بالاي‌ کاسه‌ سر قرار دارد.‌ طول‌ سر و بدن‌ يوزپلنگ‌ بالغ‌ از ‌112‌ تا ‌137‌ سانتي‌ متر‌ طول‌ دم‌ ‌64‌ تا ‌86‌ سانتي‌ متر و بلندي‌ شانه‌هايش‌ ‌71‌ تا ‌84‌ سانتي‌ متر است‌ و وزن‌ حيوان‌ به‌ ‌34‌ تا ‌54‌ کيلوگرم‌ مي‌رسد. جنس‌ نر يوز‌ اندکي‌ بزرگتر از جنس‌ ماده‌ است‌‌.

ويژگي‌ رفتاري‌:

برخورداري‌ از ستون‌ فقرات‌ انعطاف‌ پذير‌، کبد و قلب‌ بزرگ‌،‌ سوراخ‌ بيني‌ گشاد‌، ظرفيت‌ بالاي‌ ريه،‌‌ بدني‌ عضلاني‌ و باريک‌‌ يوزپلنگ‌ را تيز‌روترين‌ شکارچي‌ جهان‌ ساخته‌ است. آنها قادرند با سرعتي‌ معادل‌ ‌110‌ کيلومتر بر ساعت‌ بدوند.

يوزپلنگ‌ نظم‌ اجتماعي‌ منحصر به‌ فردي‌ دارد. در ايران‌ مطالعاتي‌ درباره يوزپلنگ‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌؛‌ اما مطالعات‌ انجام‌ شده‌ در افريقا نشان‌ ميیدهد که‌ يوزپلنگ‌ ماده‌ به‌ استثناي‌ زمان‌ مراقبت‌ از توله‌ها به‌ تنهايي‌ زندگي‌ مي‌کند و يوزپلنگ‌ نر در مراقبت‌ از بچه‌ها نقشي‌ بر عهده‌ ندارد.

توله‌هابه‌ مدت‌ ‌18‌ ماه‌ در کنار مادرشان‌ مي‌مانند و طي‌ اين‌ دوره‌ که‌ اهميت‌ بالايي‌ در زندگي‌ توله‌ها دارد‌ چگونگي‌ شکار و گزير از گزند شکارچيان‌ ديگر مانند پلنگ‌‌ کفتار و گرگ‌ را مي‌آموزند‌ در ‌18‌ ماهگي‌ توله‌ها از مادر جدا مي‌شوند‌ از اين‌ پس‌ ممکن‌ است‌ توله‌ها با هم‌ شيران‌ خود حتي‌ تا ‌6‌ ماه‌ ديگر به‌ سر برند‌ در دو سالگي‌ هم‌ شيران‌ ماده‌ بقيه‌ را ترک‌ مي‌کنند و نرهاي‌ جوان‌ با هم‌ مي‌مانند‌ در واقع نرها به‌ تنهايي‌ يا همراه‌ برادران‌ خوني‌ خود زندگي‌ مي‌کنند اما ماده‌ها به‌ جز زمان‌ بچه‌داري‌‌ تنها زندگي‌ مي‌کنند.برخي‌ از اين‌ گروه‌ها براي‌ خود حوزه‌اي‌ تعيين‌ مي‌کنند تا يوزپلنگ‌ ماده‌ را براي‌ جفت‌گيري‌ جلب‌ کنند‌ اين‌ حوزه‌ها اغلب‌ در جاهايي‌ است‌ که‌ در آن‌ طعمه‌ و آب‌ کافي‌ وجود داشته‌ باشد‌ در فصل‌ جفت‌گيري‌ هر نر براي‌ خود قلمروي‌ را انتخاب‌ مي‌کند‌. در اين‌ فصل‌ نزاع‌هاي‌ خشني‌ ميان‌ نرهاي‌ گروه‌ در دفاع‌ از حد و مرز قلمروشان‌ صورت‌ مي‌گيرد‌.يوزپلنگ‌ها معمولا صبح‌ زود يا غروب‌ به‌ شکار مي‌روند‌ پس‌ از انتخاب‌ طعمه‌‌ که‌ معمولا حيوانات‌ ضعيف‌تر هستند؛ به‌ صورت‌ غير محسوس‌ به آنها نزديک‌ شده‌ و پس‌ از رسيدن‌ به‌ فاصله‌ حدود ‌10‌ تا ‌30‌ متر حمله‌ انفجاري‌ خود را شروع مي‌کنند‌ پس‌ از به‌ زمين‌ انداختن‌ طعمه‌ گلوي‌ او را با دندانهايش‌ فشارمي‌دهد تا خفه‌ شود. ‌تعقيب‌ طعمه‌ معمولا ‌20‌ ثانيه‌ و به‌ ندرت‌ بيش‌ از يک‌ دقيقه‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد و در اين‌ زمان‌ بيش‌ از ‌500‌ متر شکارش‌ را دنبال نمي‌کند.‌ قريب‌ به‌ نيمي‌ از تعقيبها موفقيت‌ اميزند‌ گاهي‌ اوقات‌ شکارچيان‌ ديگر نظير گرگ‌ طعمه‌ او را از چنگش‌ بيرون‌ مي‌آ‌ورند‌. يوزپلنگ‌ مانند پلنگ‌ قادر به‌ پنهان‌ کردن‌ طعمه‌اش‌ از دسترس‌ ساير گوشتخواران‌ نيست‌ به‌ همين‌ دليل‌ بعد از خوردن‌ يک‌ وعده‌ غذا در بيشتر اوقات‌ باقيمانده‌ را از دست‌ مي‌دهد‌.

توليد مثل‌:

بلوغي‌ جنسي‌ در حدود ‌20‌ ماهگي‌ رخ‌ مي‌دهد.‌ زمان‌ بارداري‌ ‌95‌ روز و تعداد توله‌ها ‌1‌ تا ‌6‌ و معمولا ‌4‌ تا ‌5‌ عدد است.‌‌ توله‌ها در هنگام‌ تولد حدود ‌300‌ گرم‌ وزن‌ و ‌30‌ سانتي‌ متر طول‌ دارند‌. رنگ‌ آنها خاکستري‌ تيره‌ است‌ و موهاي‌ بلندي‌ بر پشتشان‌ دارند.‌اين‌ موها باعث‌ استتار توله‌ها در ميان بوته‌زارهاي‌ خشک‌ و پنهان‌ نگاهداشتن‌ آنها از ديد شکارچيان‌ ديگر است‌ . بچه‌ها به‌ دليل‌ جمع شدن‌ ناخنها تا شش‌ ماهگي‌‌ قادرند از درخت‌ بالا بروند‌.

تغذيه‌:

يوزپلنگ‌ در ايران‌ عمدتا از جبير،‌ آهو،‌ قوچ‌ ، ميش‌‌، کل‌ و بز و خرگوش‌ وحشي‌ تغذيه‌ مي‌کند‌.

زيستگاه‌هاي‌ يوزپلنگ‌ و آمار آن‌ در ايران‌:

يوزپلنگ‌ در دشتهاي‌ باز و تپه‌ ماهورهاي‌ واقع در مناطق‌ استپي‌ و بياباني‌ و نيمه‌ کويري‌ و زيستگاه‌هاي‌ باز ديگري‌ که‌ طعمه‌ در آن وجود داشته‌ باشد‌ ديده‌ مي‌شود‌. زيستگاه‌‌ عمده‌ يوزپلنگ‌ در ايران‌ دشت‌ کوير است‌ که‌ بخش‌هايي‌ از استان‌ کرمان‌‌، خراسان،‌‌ سمنان‌،‌ يزد،‌ تهران‌ و اصفهان‌ را در بر مي‌گيرد‌. اکنون‌ اين ناحيه‌ وسيع استپي‌ و بياباني‌ به‌ آخرين‌ پناهگاه‌ يوز آسيايي‌ مبدل‌ شده‌ است‌‌.

سابق‌ بر اين‌ ‌بين‌ سالهاي‌ ‌46‌ تا ‌‌57‌ گزارش‌هايي‌ از تهران‌ ‌به‌ خصوص‌ پارک‌ ملي‌ کوير مرکزي‌‌‌ سمنان‌ ‌توران‌‌ خوش‌ ييلاق‌ و مناطق‌ اطراف‌‌‌ خراسان‌ ،‌منطقه‌ مياندشت‌ و اطراف‌ طبس‌‌‌ يزد، ‌منطقه‌ کالمند‌، مناطق‌ اطراف‌ بافق‌‌ مهريز،‌ تفت‌ و شهر يزد‌‌، اصفهان،‌ ‌منطقه‌ موته‌ و کلاه‌ قاضي‌‌‌ فارس‌، ‌پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ بهرام‌ گور‌‌ کرمان‌، ‌منطقه‌ خبر و روچون‌‌‌ مازندان‌ ،‌پارک‌ ملي‌ گلستان،‌‌‌ هرمزگان‌ ‌اطراف‌ حاجي‌ آباد‌ و گزارشهاي‌ غير مکتوبي‌ از سيستان‌ ‌اطراف‌ هامون‌ صابري‌‌ و بلوچستان‌، ‌بمپور‌ و حتي‌ نفت‌ شهر در استان‌ کرمانشاه‌ مبني‌ بر مشاهده‌ يوز وجود داشته‌ است‌‌.اما اين‌ روزها در ‌5‌ منطقه‌ مرکزي‌ کشور که‌ احتمالا ‌80‌ درصد يوزهاي‌ آسيايي را در خود دارد‌ مشاهده‌ اين‌ گونه‌ گزارش‌ شده‌ است‌‌.

1- پارک‌ ملي‌ کوير مرکزي‌ - ‌افريقاي‌ کوچک‌‌ واقع در استان‌ سمنان-‌ جمعيت‌ براورد شده‌ يوزپلنگ‌‌ ‌4‌ ‌تا ‌6‌ قلاده‌

 

2- پارک‌ ملي‌‌ پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ و ذخيرگاه‌ زيست‌ کره‌ خارتوان‌ واقع در استان‌ سمنان‌ جمعيت‌ براورده‌ شده‌ ‌10‌ تا‌ ‌14‌ قلاده‌

3-  پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ نايبندان‌ طبس‌ واقع در شمال‌ شرق‌ استان‌ يزد .برآورد جمعيت‌ يوزپلنگ‌‌ ‌12‌ تا ‌15‌ قلاده‌.

4-  منطقه‌ حفاظت‌ شده‌ بافق‌ واقع در استان‌ يزد. جمعيت‌ برآورد شده‌‌ ‌4‌ تا‌ ‌6‌ قلاده‌
5-  منظقه‌ شکار ممنوع‌ دره‌ انجير واقع در استان‌ يزد . جمعيت‌ برآورده‌ شده‌‌ ‌3‌ تا‌ ‌5‌ قلاده‌.

با اين‌ حساب‌ با اينکه‌ آمار يوز آسيايي‌ را در ايران‌ گاهي‌ بين‌ ‌50‌ تا ‌60‌ قلاه‌ و در کل‌‌ کمتر از ‌100‌ قلاده‌ عنوان‌ کرده‌اند.

سام‌ خسروي‌ فرد‌ در همشهري آنلاين مشاور پروژه‌ بين‌المللي‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ ترجيح‌ مي‌دهد که‌ اين‌ اعداد را حدس‌ کارشناسي‌‌ بنامد تا آمار‌ چرا که‌ معتقد است‌ يوزپلنگ‌ حيواني‌ به‌ شدت مخفي‌ کار و فراري‌ از انسان‌ است‌ ، به‌ راحتي‌ خود را در طبيعت‌ استتار مي‌کند و گستره‌ زيستگاهش‌ بسيار وسيع است.‌‌ همه‌ اين‌ عوامل‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ مي‌دهند تا آمارگيري‌ از اين‌ گونه‌ کاري‌ بسيار مشکل‌ شود.مهندس‌ هوشنگ‌ ضيائي‌‌ مدير اين‌ پروژه‌ نيز بهترين‌ روش‌ آمارگيري‌ از يوز در ايران‌ را استفاده‌ از دوربين‌ تله‌اي‌ عنوان‌ مي‌کند‌ وي‌ مي‌گويد: ابتدا گذرگاه‌هاي‌ يوز را از روي‌ ردپاي‌ حيوان‌ مشخص‌ کرده‌‌ سپس‌ دوربينهاي‌ تله‌اي‌ را در انجا کار مي‌گذاريم‌‌ . خالهاي‌ روي‌ بدن‌ يوز مانند اثر انگشت‌ انسان‌‌ منحصر به فرد است؛‌‌ بنابراين‌ از روي‌ عکسها‌ تعداد يوزها را درآن فاصله‌‌ مشخص‌ کرده‌ و با انجام‌ کارهاي‌ آماري‌‌ جمعيت‌ يوز آن‌ ناحيه‌ را تخمين مي‌زنيم‌‌."

مخاطراتي‌ که‌ يوز آسيايي‌ را تهديد مي‌کند:

متخصصان‌ محيط زيست‌ بر اين‌ باروند که‌ ريشه‌ نگرانيها از انقراض‌ اين‌ گونه‌ نادر در جهان‌‌ به‌ عدم‌ آگاهي‌ مردم‌ درباره‌ اين‌ جانور برمي‌گردد.‌ برخي‌ تصور مي‌کنند که‌ يوزپلنگ‌ همان‌ پلنگ‌ است‌ و براي‌ حفظ جان‌ خود و دامهايشان‌ به‌ راحتي‌ دست‌ به‌ نابودي‌ اين‌ حيوان‌ مي‌زنند؛‌ در حالي‌ که‌ يوز براي‌ انسان‌ و دام‌ اهلي‌ خطري‌ ندارد و به‌ آنها حمله‌ نمي‌کند‌ به‌ طور کلي‌ عواملي‌ که‌ بقاي‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ را در ايران‌ تهديد مي‌کند مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تهديدهاي‌ زيستگاهي‌ و تهديدهاي‌ غير زيستگاهي‌ تقسيم‌ کرد‌.

الف‌‌: تهديد زيستگاهي‌ تخريب‌ و بهم‌ ريختگي‌ زيستگاه‌ و ناامن‌ شدن‌ پناهگاه‌هاي‌ حيات‌ وحش‌‌ ريشه‌ در عوامل‌ گوناگوني‌ دارد‌.توسعه‌ کشاورزي‌ و صنايع‌ اسکان‌ انسانها‌ معدن‌ کاوي‌ و ساير طرحهاي‌ زيربنايي‌ در اکثر زيستگاه‌هاي‌ طبيعي‌ کشور تغييراتي‌ را بوجود آورده‌ است‌‌.

افزايش‌ تعداد دام‌‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ظرفيت‌ محيط و فصل‌ مناسب‌‌ در تخريب‌  گياهان‌ نقش‌ موثري‌ داشته‌ و اين‌ به‌ نوبه‌ خود به‌ از بين‌ رفتن‌ سم‌ داران‌ وحشي‌‌ که‌ مهترين‌ طعمه‌ يوزپلنگ‌ هستند منتهي‌ شده‌ است‌‌.

تقريبا تمامي‌ مردم‌ روستايي‌ ساکن‌ در زيستگاه‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ بز،‌ گوسفند و شتر پرورش‌
مي‌دهند‌ اين‌ مسئله‌ مدت‌ زيادي‌ که‌ به‌ مانعي‌ در حفاظت‌ از حيات‌ وحش‌ تبديل‌ شده‌ است‌‌.

سام‌ خسروي‌ فرد‌ مشاور پروژه‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ در ايران‌ مي‌گويد: " ورود دام‌ به‌ زيستگاه‌ يوز‌ از تهديدات‌ اصلي‌ زندگي‌ يوزپلنگ‌ است‌‌ علاوه‌ بر اين‌ که‌ سگ‌ گله‌ ممکن‌ است‌ به‌ يوز حمله‌ کند‌ چوپانان‌ هم‌ به‌ محض‌ رويارويي‌ با اين‌ حيوان‌ با تصور احتمال‌ حمله‌ يوز به‌ دامها‌ حيوان‌ را با تير يا سنگ‌ مي‌زنند.

از سوي‌ ديگر‌ با توجه‌ به‌ اينکه‌ وجود آب‌ در زيستگاه‌ اصلي‌ يوز يک‌ موهبت‌ محسوب‌ مي‌شود‌ دام‌ و به خصوص‌ شتر وقتي‌ سر آبشخور يا چشمه‌ مي‌آ‌يند‌ آن‌ را اشغال‌ مي‌کنند و ديگر نه‌ يوز و نه‌ طعمه‌هايش‌ به‌ آنجا نمي‌روند‌ در نتيجه‌ طعمه‌هاي‌ يوز يا مهاجرت‌ مي‌کنند يا مي‌ميرند و به‌ دنبال‌آن زندگي‌ يوز هم‌ تحت‌ تاثير قرار مي‌گيرد‌."

از طرف‌ ديگر فرايند تبديل‌ زمين‌ به‌ بيابان‌ ‌بيابان‌ زايي‌‌‌ بسياري‌ از مناطقي‌ را که‌ يوزپلنگ‌ درآن زندگي‌ مي‌کند از بين‌ برده‌ و مناطق‌ وسيعي‌ را به‌ محيطي‌ تخريب‌ شده‌ که‌ داراي‌ ارزش‌ اقتصادي‌ يا حيات‌ وحشي‌ اندکي‌ هستند، تبديل‌ کرده‌ است‌‌.

ب:‌‌ تهديدهاي‌ غير زيستگاهي‌

شکار مستقيم‌ وحوش‌ در ايران‌ با وفور فزاينده‌ سلاح‌ گرم‌ و استفاده‌ از خودرو براي‌ شکار افزايش‌ يافت‌‌ اکثر شکارچيان‌ غير قانوني‌ از اهميت‌ يوزپلنگ‌ و طعمه‌ه